جایگاه «آموزش» در تحقق صلح و امنیت

مفهوم صلح با توجه به پیچیدگی اش، مستلزم تجربه یک زندگی اجتماعی پیشرفته تر شامل مناسبات نهادی حقیقی و یک نوع تقسیم کار سازمان یافته است. در حقیقت برای تعیین چارچوب صلح، بررسی بعضی از نهادها و پدیده های اجتماعی به خودآگاهی و شناخت تجربی نیاز دارد زیرا این گروه از پدیده ها مستقیما به وسیله مردم یک جامعه به وجود آمده و نتایج و عواقب آنها نیز به وسیله مردم همان جامعه احساس می¬شود.
این در حالیست که خشونت به تدریج در بسیاری از فرهنگ ها تحت عنوان طبیعی سازی خشونت(normalization of peace)  و به وسیله رسانه های جمعی به امری طبیعی بدل شده است. در چنین وضعیتی که جهان معاصر دچار آن گشته است و با توجه به گسترش روزافزون پدیده شوم تروریسم جهانی و باور عمومی مبنی بر دستیابی به منافع از طریق خشونت و با استفاده از مفهوم «زور»، ضرورت بازاندیشی نقش آموزش در رسیدن به صلح، بیش از پیش خود را نمایان می سازد.
از دیگر سو، جهل و نادانی را می توان یکی از بزرگ‌ترین مصیبت های بشر است؛ چرا که غالب چالش های بشر ریشه در جهالت دارد و البته با آموزش می‌توان علم را به آدمی آموخت. در واقع در دنیایی که فقر، نابرابری، جباریت و خشونت غیر قابل کتمان شده و بسیاری از ساکنان در اقصی نقاط جهان، حتی از بدیهی ترین و اساسی ترین حقوق شهروندی و شرایط رفاه اجتماعی محروم هستند، می توان عدم امکان آگاهی و دانایی را علت اصلی بسیاری از محرومیت ها عنوان کرد.
انسان هزاره سوم در حالی کتاب در حال گذر تاریخ را ورق می زند که زد و خوردهای مسلحانه، درگیری های مختلف ملی و بین المللی و انواع تعصب ورزی ها، افکارعمومی را در سطح جهان نگران و صلح را تهدید می نماید. مبین این دیدگاه گسترش فزاینده سمینارها، کنفرانس¬ها و گردهمایی های ملی و بین المللی در این راستاست که جملگی نمایانگر آن است که شبح جنگ همانند قرون گذشته در حال تهدید جوامع انسانی است.
با این وجود جای تاسف و بسی شگفتی است که بخش مهمی از ادبیات سیاسی در جهان معاصر به مفاهیمی چون، صلح، امنیت، عدالت، توسعه و ... اختصاص یافته و انرژی زیادی از ساختار بین المللی در راه برقراری آشتی و حل تعارضات صرف می گردد و این در حالیست که آموزش و پرورش با توجه به ویژگی و رسالت ذاتی خود در تربیت فرزندان و آماده سازی آنان برای زیستن در آینده می تواند هم در قلمرو عمل و هم در قلمرو منشأ نقشی بی بدیل را ایفا نماید تا از این طریق نهادینه سازی ارزش های صلح و مفاهمه توسط کودکان و نوجوانانی که آینده از آنهاست بیش از پیش درک گردد.
می توان گفت که تحولات شناختی- اجتماعی حاصل از آموزش، به دلیل تأثیری که در سوق دادن شهروندان و دولتمردان به سوی خودآگاهی و مشارکت جمعی سازنده دارد، بسیار مهم دانسته می شود. پس از جمله اساسی ترین شرایط و الزامات تحقق صلح در ابعاد داخلی و جهانی، تربیت شهروندان متعهد، آگاه، صلح جو و صلح طلب است که این شرایط و الزامات بدون شناخت و تاکید بر آموزش صحیح مفاهیم اساسی از جمله صلح به شهروندان و تغییر در عادات و ذهنیت-های نادرست آنان (که از رسالت ها و وظایف اصلی نظام های آموزشی قلمداد می شود)؛ محقق نخواهد شد.

نویسنده: تاریخ مطلب:

افزودن دیدگاه جدید