English
صفحه اصليدرباره ماتماس با مانقشه سايت
موقعیت : صفحه اصلي > اخبار  جنایت رژیم اشغالگر قدس، پرونده ای سنگین از نقاض فاحش و بنیادین حقوق انسانهای بیگناه و زنان و کودکان فلسطینی را به روی جهانیان گشوده است
تصویر روز
سه شنبه ١٦ شهريور ١٣٨٩
عنوان ها
اوقات شرعی
آمار بازدیدکنندگان
بازديدکنندگان اين صفحه : 100203
بازديدکنندگان امروز : 681
کل بازديدکنندگان : 164545
بازديدکنندگان آنلاین : 3
زمان بارگزاری صفحه : 1.1875 ثانیه
اخبار

  چاپ        ارسال به دوست

نویسنده : محمد علی تسخیری

محمد علي تسخيري : حوادث تروريستي مسايل پيراموني آن و برخورد انساني

حوادث تروريستي مسايل پيراموني آن و برخورد انساني

سپاس خداي مهربان و آمرزنده‌اي كه مردمان را به صورت ملل، امم و قبايل و طوايف گوناگون آفريد تا يكديگر را بشناسند و درباره مسايل حال و آينده‌اي كه مسؤوليت ساختن، حفظ و بهره برداري از آن بر عهده همگي آنان است، به گفتگو بنشينند. اين، مسؤوليت سترگ و امانت سنگيني است كه به عنوان «جانشيني خدا بر روي زمين» از سوي خداوند متعال بر آسمان¬ها و زمين و كوه¬ها عرضه شد ولي جملگي شانه خالي كردند جز انسان كه بسيار ستمگر و نسبت به كاري كه مي¬كرد، نادان بود. و درود و احترام بر تمامي‌پيامبران خدا از حضرت آدم(ع) تا آخرين ايشان پيامبر اكرم حضرت محمد مصطفي(ع) و از جمله بر ابراهيم خليل(ع)، موساي كليم(ع) و عيساي مسيح(ع) و ديگر پيام آوران الهي،كه ميان آنان از نظر رسالتي كه بردوش داشتند، تفاوتي نيست؛ آنها همه پيام آور خداوند و مبلّغ دين و آيين خداوندي براي بشريت بودند و آمدند تا عدالت و صلح وامنيت و عشق و محبّت را ميان مردم، بگسترانند و سلام و درود بر خاندان پاك و ياران برگزيده حضرت محمد مصطفي(ص) باد.
چالشي كه ما با آن مواجه هستيم، چالش بشريت است و مسايل مطرح براي گفتگو، مسايل انساني است كه به همه كساني كه در اين كره خاكي زندگي مي¬كنند، مربوط مي¬گردد. چرا كه همه زمينيان عليرغم اختلاف در دين و آيين و گرايش¬هاي فكري و سياسي، در سرنوشت و هدف نهايي خود، مسير مشتركي دارند. همين خود، آنان را وامـي دارد تا در حـدّ و اندازه چنيـن مسؤوليت خطـيري قرار گـيرند و نسـبت به آن، بي¬توجهي نكنند و ناديده¬اش نگيرند. زيرا فاجعه با هر شكل و مضمون و رنگي كه باشد همه را بي هيچ استثنايي در برخواهد گرفت؛ اين مسؤوليت، سنت ثابت و تغيير ناپذير الهي است كه تاريخ نيز گواهي مي¬دهد، ملت¬ها و اقوامي‌كه نسبت به آن بي¬توجهي كرده و با آموزه¬هاي خداوندي به مخالفت برخاستند، به چه سرنوشتي دچار آمدند و چه سرانجامي ‌پيدا كردند. اگر نخواهيم به جاي دوري برويم و در عمق تاريخ به كاوش بپردازيم، كافي است به جنگ¬ها، اعمال خشونت آميز و تروريستي كه در قرن بيستم اتفاق افتاد و ده¬ها ميليون نفر قرباني گرفت، نگاهي بيندازيم كه همگي پيامد بي‌توجهي خردمندان و عقلاي بشريت نسبت به مسؤوليت خويش بوده است.
از اين روست كه اميدوارم عقلاي بشريت در برابر حوادث دردناكي كه هم اكنون در برخي كشورهاي اسلامي‌و به دنبال ماجراجويي¬ها و اعمال خشونت¬آميزي كه برخي با انگيزه‌هايي چون ناداني، ستمگري، نخوت و استكبار و با بي¬توجهي به انسان بودن و آموزه¬های دیني خود، به آن دامن مي¬زنند، ايستادگي كرده و مانع از ادامه آنها گردند.
اين سخن كه تمامي‌اديان الهي و پيشاپيش آنها اسلام، تروريسم و تجاوز و خشونت را نفي و محكوم مي¬كنند و در احكام و شريعت آنها نيز تروريسم ناروا، تلقي شده است، سخن تازه¬اي نيست. شريعت¬هاي آسماني با فطرت انساني كه خداوند متعال بر اساس عشق به عدالت و صلح و نيكي در آدمي‌بوديعه گذارده، همخواني دارند و در نتيجه، خشونت و ترور هم به لحاظ ديني و هم به لحاظ انساني، در هر جا و از سوي هر كس يا هر دولت و حكومتي كه صورت گيرد، محكوم است؛ ترور و خشونت از سوي افراد، محكوم و ناپذيرفتني است. تروريسمي‌كه به وسيله سازمان¬ها و گروه¬ها اعـمال مي¬شود نيز محكوم است. همچنان كه تروريسمي‌كه از سوي رژيم¬ها، كشـورها و دولت¬ها انجام مي¬پذيرد، محكوم و ناپذيرفتني است. همه انواع خشونت و تروريسم به رغم دين، آيين و گرايش‌هاي فكري و سياسي تروريست¬ها (مسيحيت، اسلام، يهوديت، سني يا شيعه و…) سر در يك آبشخور دارند و در ايجاد وحشت ميان مردم و به خاك و خون كشاندن بي¬گناهان و ويران ساختن مراكز غير   نظامي، هدف¬هاي واحدي را دنبال مي¬كنند.

تعريف اسلامي ‌و انساني تروريسم
طي بيست سال گذشته، پژوهش¬ها و مطالعات فراواني درباره تروريسم صورت گرفته كه برخي تا رقم 600 مورد را نيز ذكر كرده¬اند. مجلات تخصصي بسياري در اين زمينه منتشر شده و حتي انستيتوها و مراكز علمي‌چندي ويژه اين موضوع، تأسيس گرديده است. در مورد مبارزه با تروريسم راهبردهايي نيز پيشنهاد شده و ارتش¬هايي براي اين منظور، آموزش ديده‌اند كه به احتمال شمار آنها از شمار خود تروريست¬ها فراتر رفته و حتي به نام مبارزه با تروريسم، خود مرتكب اعمال تروريستي شده¬اند و براي درمان اين غده سرطاني نيز چه كنفرانس¬ها و همايش‌ها كه برگزار نگرديده است.  شگفت آنكه با تمام اين احوال، هنوز تعريف تـروريسـم، مبـهم و پرسـش¬هاي مربوط به آن، بي¬پاسخ مانده است. گويي تعمّدي در كار است تا بهانه¬اي در دست مدعيان مبارزه با تروريسم باشد تا خشن¬ترين تروريسم، قتل عام خلق¬ها، حداكثر تكبّر و نخوت و سلب حقوق، سرنوشت، منابع، حرمت و كرامت آنان را به نام مبارزه با تروريسم، اعمال كنند.
آقاي اسميت پژوهش¬گر مسايل سياسي، تعداد 109 تعريف براي تروريسم ياد كرده و خود، تروريسم را اين گونه تعريف كرده است: «تروريسم يكي از شيوه‌هاي مبارزه است كه قربانياني سمبليك يا اتفاقي به عنوان آماج يك خشونت فعال دارد كه با يك گروه يا طبقه¬اي، داراي ويژگي¬هاي مشترك بوده و همين ويژگي¬هاست كه آنان را فراخور گزينش به عنوان قرباني، مي¬سازد. با بكارگيري خشونت يا تهديد جدي به خشونت، اعضاي گروه يا طبقه مورد نظر، در حالت بيم و هراس دائمي‌و وحشت قرار داده مي¬شوند؛ اين گروه يا طبقه‌اي كه آگاهانه احساس امنيت اعضاي آن مورد تهديد جدّي قرار مي¬گيرد، آماج اصلي اين وحشت آفريني بشمار مي¬روند. قرباني شدن كس يا كساني كه هدف خشونت قرار گرفته اند، از سوي بخش اعظم صاحبنظراني كه در ميان توده تماشاچي، شاهد عمليات تروريستي هستند، از نظر خشونت، زمان عمليات (در زمان صلح) و به لحاظ مكاني (در جاهايي جز جبهه جنگ) اين عمل غير منطقي و اقدام نابهنجاري تلقي مي¬شود كه پاي بند قواعد يك جنگ كلاسيك در ميدان كارزار نيست؛ تجاوز به حريم امنيت مردم باعث مي¬شود كه خارج از اهداف اين وحشت آفريني، توده‌هاي مردم، هشياري دو چنداني، پيدا كنند..».  وبدين گونه به ارايه تعريف دور و دراز خود ادامه مي¬دهد. حال آنكه «جنگينـز» تروريسم را «كارهايي كه آدم¬هاي بد انجام مي¬دهند»!! تعريف مي¬كند كه تعريف شگفتي است؛ چه كسي بايد خوب و بد يا خير و شر را مشخّص سازد؟ مگر همين قدرتمندان و مستكبراني كه سرنوشت بشريت را رقم مي‌زنند و امروزه سردمداران ايالات متحده آمريكا، سركرده آنها بشمار مي¬روند تعيين خوب و بد و خير و شر را، انجام نمي¬دهند؟
استاد «شريف بسيوني» نيز تروريسم را چنين تعريف مي¬كند: «اعمال استراتژي خشونت آميزي كه جهان آن را تحريم كرده و پشتوانه آن، انگيزه‌هاي عقيدتي و هدف از آن، ايجاد خشونت و وحشت در ميان قشر خاصي از جامعه‌اي معين به منظور نيل به قدرت يا ادعاي احقاق حقي پايمال شده است؛ اعمال كنندگان چنين خشونتي اين كارها را يا از سوي خود و يا به نيابت از سوي يك كشور، انجام مي¬دهند».
به رغم اينكه استاد «بسيوني» حقوقدان و متخصص در رشته حقوق است و اين تعريف نيز در نشست كارشناسان منطقه‌اي در سال 1988 در «وين» پذيرفته شد، تعريف ياد شده داراي كاستي¬هايي است كه مهمترين آنها، انگشت گذاردن بر تروريسم فردي و جامع نبودن آن است.
استاد محمد عزيز شكري، ردّ پاي تروريسم را در قوانين كشورهاي مختلف از جمله فرانسه و سوريه و نيز در حقوق بين¬الملل گرفته و آن را ناكامل يافته است.
قطعنامه شماره 20/5 – س (ق أ) متعلق به پنجمين كنفرانس سران اسلامي، ايده برگزاري يك كنفرانس بين‌المللي زير نظر سازمان ملل متحد را براي بررسي موضوع تروريسم بين‌المللي و تمييز دادن آن از مبارزات رهايي بخش و ملي خلق¬ها را، مورد تأييد قرار داد؛ نشستي نيز در «ژنو» برگزار شد كه صاحب اين قلم نيز توفيق حضور در آن را يافت. در اين نشست، بايد اين نكات، مطمح نظر قرار مي¬گرفت:
يكم: پيش از هر چيز، مراجعه به منابع اسلامي‌براي آشنايي با هدف¬هاي انقلابي
و شناخت اصولي كه اسلام آنها را قوام بخش جنبه¬هاي انساني هدف¬ها و اعمال مي¬داند و از  قرار دادن آنها به عنوان پايه¬اي براي سنجش مسايل خود را پيشنهاد مي¬كند.
دوم: كوشش در جهت آشنايي فطرت اصيل و عدم آلودگي به منافع تنگ نظرانه به منظور تشخيص يك سري اصول انساني كه بتوان آنها را به عنوان معيار عالم انساني در سطح جهاني، مطرح ساخت؛ نتايج اين مطالعات، بايد در برگيرنده همه عرصه¬هاي بين‌المللي و شايسته ايجاد چارچوبي عملي و عام براي اين منظور باشد.
سوم: با استفاده از اصول اسلامي‌و انساني پيش گفته، تعريف عام، جامع و مانعي از تروريسم ارايه شود كه جامع همه زير مجموعه¬هاي حقيقي تروريسم از يك سو و مانع از ورود مصداق¬هاي متهم به تروريسم - كه ارزش¬هاي انساني اجازه اعطاي چنين صفتي را به آنها نمي‌دهد - از سوي ديگر باشد.
چهارم: پس از آن بايد تمامي‌مصداق¬هاي مطرح در گستره ملي و بين¬المللي را به عنوان نمونه هايي تروريستي، مورد بررسي قرار داد و در پرتو نتايج به دست آمده وارسي كرد و سپس حكم مناسب هر كدام را بطور دقيق تعيين نمود تا كمترين ابهام يا سوء تفاهمي‌باقي نماند و هر اقدامي، صفت حقيقي خود را بيابد.
در پرتو اين پيشگفتار، مطالب خود را در نكات زير، خلاصه مي¬كنم:

 


نكته نخست
لازم به ذكر نيست كه هر اردوگاه بين‌المللي يا هر كشور يا حتي هر مجموعه‌اي، داراي دشمنان و مخالفيني است كه هر كدام تلاش دارند بر آن چيره گردند. هنگامي كه درگيري و مبارزه حاد شود هر يك از طرفين سعي مي¬كند ديگري را به صفات زشت و نفرت انگيزي چون: هرج و مرج طلبي، جنايت، نقض قانون، ضد بشر، تروريسم و امثال آن متهم سازند. حتي مي¬بينيم كه گاه يكي از طرفين نقشه¬هايي متضمن سلب حقوق طرف¬هاي ديگري را به بهانه همكاري و همدستي با دشمن و توطئه عليه منافع ملي، به مورد اجرا مي¬گذارد. براي آنكه اجراي اين نقشه با موفقيت همراه گردد، هر طرف، از نفوذ بين‌المللي خود براي جلب نيروهاي ديگر به سوي خود – چه به صورت عملي و چه به شكل تأييد مواضع در محافل بين‌المللي – بهره برداري مي¬كند. در اين صورت، مسأله ويژگي عامي ‌به خود مي¬گيرد كه اغلب پيروزي در آن، بجاي داوري منطق و عقل سليم، به ميزان فشار و نفوذ و قدرت تأثيرگذاري هر طرف بسـتگي پيدا مي¬كند؛ در اين صورت است كه تأثيرگذاري بر عواطف و تحريك احساسات، آغاز شده و براي اجراي اين نقشه‌هاي مصلحت آميز، احساسات ديگران مورد سوء استفاده قرار مي¬گيرد وشعارهايي چون: نفي تروريسم، سرداده مي¬شود. چرا كه عمليات تروريستي در سطح جامعه بشري وصرف نظر از انگيزه‌ها و آماج¬هاي خود، عملياتي محكوم و نفرت¬انگيز است. هيچ انسان متعادل و آزاده‌اي راضي نمي¬شود كه كرامت، آزادي، مال، ناموس، امنيت كار و… ديگران مورد تهديد قرار گيرد و اين خود احساسي فطري، اصيل و غير قابل ترديد است.

نكته دوم
ما اگر به مدلول لفظي واژه «تروريسم» توجه كنيم و پيامدهاي آن را بر زندگي بشريت، مورد بررسي قرار دهيم، ملاحظه خواهيم كرد كه تروريسم مي¬تواند در گستره‌هاي متفاوتي صورت گيرد؛ تروريسمي‌وجود دارد كه تهديد كننده امنيت، ناموس و مال و… است و تروريسمي‌نيز هست كه جنبه فرهنگي داشته و شخصيت انساني را هدف مي¬گيرد و انسان‌ها را به سمت بي¬هدفي و تباهي، سوق مي¬دهد. تروريسم تبليغي نيز وجود دارد كه بر اثر آن، انسان، آزادي خود را در تنفس در فضاي غير مسموم از دست مي‌دهد… به همين ترتيب مي¬توان انواع تروريسم را از جمله تروريسم اقتصادي، علمي، و ديپلماتيك، نظامي‌و… را نام برد.
ولي يك نوع تقسيم بندي عملي هم وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد و آن مبتني بر اعمال كنندگان آن است. منظور از آن، تقسيم بندي تروريسم به رسمي‌و غير رسمي‌است. تروريسم رسمي‌– كه از آن ميان، خطرناكتر است – شامل هر عملي است كه از سوي يك طرف يا يك كشور به رسميت شناخته شده بين‌المللي، مورد تأييد قرار گرفته است اعم از اينكه انجام دهنده اين عمل، ارتش اين كشور يا عناصر فردي باشد و‌اي بسا گروهي مزدور به سود طرف ياد شده، اقدام به اين عمل كرده باشد. در برابر اين نوع تروريسم، تروريسم غير رسمي‌قرار دارد.

نكته سوّم
در هر عمل يا رفتاري، مي¬توان بر دو عنصر مؤثر در آن، انگشت گذارد:
عنصر اول: انگيزه‌هاي عامل.
عنصر دوم: ميزان پذيرش و تأييد آن از سوي جامعه بشري.
اين دو عنصر، ربطي به يكديگر ندارند. چرا كه گاه انگيزه‌هاي شخصي عامل يك اقدام، به نظر خودش، انساني است ولي همگان اين نظر را ندارند گاهي عكس اين اتفاق مي¬افتد. عامل، يك هدف انساني را مد نظر ندارد و‌اي بسا به تصوّر خود هدفي غير انساني را نيز دنبال مي¬كند ولي از ديد عـمـوم مـردم، آن كار يك عمل انساني تلقي مي¬شود.
از اينجاست كه زاويه ديد نسبت به هر كاري، به منظور قضاوت در مورد بدي يا خوبي آن، متفاوت مي¬گردد (علماي اصولي مسلمان، مباحث ارزشمندي در مسايل حسن و قبح عقلي دارند كه فرصت پرداختن به آنها وجود ندارد). آنچه در اينجا بايد ذكر كرد اينكه هر يك از دو عنصر به تنهايي كافي نيست تا عملي را پذيرفتني يا غير قابل قبول سازد و حكم بد يا خوب بودن آن¬ را صادر كند بلكه هر دو عنصر بايد مثبت باشد تا عمل به عنوان اقدامي‌مطلوب تلقي گردد؛ بنابراين ما در اين بحث نياز به برخوردي علمي‌داريم تا به معيار پذيرفتني و انساني يك عمل هم از ديدگاه اسلامي‌و هم از نظر جامعه بشري، دست پيدا كنيم.
از نقطه نظر اسلامي‌بايد به پايه ها، مفاهيم و احكامي‌بازگشت كه به نحوي با مسايل تروريسم – طبق معناي لغوي آن – پيوند دارند تا بتوان از تروريسم محكوم و در واقع تروريسمي‌كه از نظر اسلام رد شده و مخالف مسير تكامل بشري – كه خداوند متعال براي بشريت از طريق نظريه فطرت ترسيم فرموده و از طريق وحي، برنامه هايش را تدوين كرده – دانسته شده است، تعريف مشخصّي ارايه داد.
با مراجعه به تعاليم اسلام، مشاهده خواهيم كرد كه در اين عرصه، اسلام بسيار غني است و علما و فقهاي مسلمان به حالت¬هاي گوناگون مرتبط با موضوع، پرداخته‌اند:
* احكام مربوط به «بغي» يعني قيام مسلحانه عليه حكومت مشروع، عادل و اقدام در راستاي ايجاد وحشت در جامعه و تحقق هدف¬هاي سياسي تفرقه افكنانه در ميان امّت.
* احكام مربوط به جنگ و اخلاق و ادب آن.
* احكام مربوط به «الحرابة» (گردنه¬گيري و زورگيري) كه به مفهوم سلاح كشيدن روزانه يا شبانه در زمين، دريا، عليه زنان، مردان قوي يا ضعيف شهرها و اماكن ديگر است؛ اين احكام از آيه شريفه زير برگرفته شده است: «انما جزاء الذين يحاربون الله ورسوله ويسعون في الارض فساداً ان يقتلوا او يصلّبوا او تقطع ايديهم وارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض ذلك لهم خزي في الدنيا ولهم في الآخرة عذاب عظيم» 
(جزاي كساني كه با خدا و پيامبرش جنگ مي¬كنند و در زمين به فساد مي¬كوشند، آن است كه كشته يا بردار گردند يا دست¬ها و پاهايشان يكي از چپ و يكي از راست بريده شود يا از سرزمين خود تبعيد شوند. اين رسوايي آنها در اين جهان است و در آخرت نيز به عذابي بزرگ گرفتار آيند).
همچنانكه ملاحظه مي¬شود در اين آيه هم موضوع و هم هدف يعني جنگ با جامعه و مفسده جويي بر روي كره خاكي، مورد اشاره قرار گرفته و از مجازات دردناكي كه در انتظار مرتكبان است نيز ياد شده كه نشانگر توجه اسلام به اين موضوع است.
* احكام مربوط به سرقت و قتل.
* در متون اسلامي، اصطلاحاتي چون «الفتك» (مترادف قتل و آدمكشي)، «الغيلة» (نيرنگ و فريب) و «الائتمار» (توطئه و دسيسه چيني) كه نزديكي معنايي با تروريسم دارند نيز مطرح شده است.
* همچنانكه متوني در خصوص رعايت احترام و حرمت عهد و پيمان و پاي بندي به آن – تا زماني كه طرف ديگر، پاي بند آن باقي باشد – وجود دارد.
* علاوه بر اينها، مقتضيات اخلاق اسلامي ‌نيز كه قوانين بشر ساخته جايي براي آنها در نظر نگرفته، مطرح است كه در نظام اخلاقي اسلام، اصالت دارند؛ بطور مثال دروغ گويي و سخن چيني تقبيح شده و در شمار گناهان كبيره، تلقي شده است. همچنين ملاحظه مي¬كنيم كه اسلام خيلي جدّي در پي حمايت از همه نوع آزادي‌هاي مشروع انساني و دفاع از كرامت فرد و جامعه و همبستگي آن و كانون¬هاي خانواده در آن است و هرگونه تجاوز به حقوق آنها را جنايت بزرگي مي¬داند كه شديدترين مجازات¬ها را – كه تا اعدام و به دار آويختن و… نيز مي¬رسد – در پي دارد.
* اسلام، اصل «مسؤوليت فردي» را نيز مطرح مي¬سازد و هرگونه تجاوز به حقوق، جان و مال بي¬گناهان را جنايت بزرگي ¬شمرده و بر حمايت از ضعفا، مستضعفان و مستمندان، انگشت مي¬گذارد. بنا بر آيه زير، جهاد براي حمايت از آنان را تقريباً واجب دانسته است: «وما لكم لا تقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء…» 
(چرا در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و… ناتواني كه… نمي¬جنگيد.) و از مسلمانان مي¬خواهد همواره در كنار ستمديدگان قرار گيرند تا حق آنان پايمال نگردد.
مولاي متقيان علي(ع) به دو فرزندش حسن و حسين(ع) سفارش مي¬كند: «با ستمگران دشمن و با ستمديدگان يار باشيد» و هم اوست كه مي¬فرمايد: «شخص خوار نزد من عزيز است تا حق او را باز ستانم و شخص قدرتمند نزد من ضعيف است تا حق را از وي بازستانم».
قرآن كريم از نعمتي بنام امنيت ياد كرده: «وآمنهم من خوف»، كه خود بهترين
دليل بر اهميت دادن به مقوله امنيت است؛ در اينجا فرصت پرداختن به همه اين مسايل وجود ندارد؛ هدف نشان دادن اين مطلب است كه مهمترين معيار در تشخيص انساني بودن قصد و نيت عامل يك اقدام و پذيرش آن از سوي عامل، «دين» و در واقع مجموعه مفاهيم و احكام و روح كلي آن است.
هنگامي‌كه در پي رعايت چارچوب دوم يعني جامعه بشري برآييم، مي¬توانيم تمامي‌آن اصولي را كه بشريت از طريق دستگاه¬هاي رسمي، سازمان¬هاي مردمي، وجدان عمومي‌ و احساساتي كه جامعه بشري براي آنها اعتبار قايل شده است، بپذيريم و آنها را بمثابه معيارهاي ديگري براي تشخيص انساني يا ضد انساني بودن هر اقدامي ‌از نظر نيت عامل، و پذيرش عمومي‌ پيش گفته (هر چند معتقديم اين هر دو معيار اغلب همسو با يكديگرند)، در نظر بگيريم؛ به عنوان مثال در خصوص آنچه بيان شد، مي¬بينيم كه بشريت امروز نسبت به اعطاي صفت غير انساني به موارد زير، اتفاق نظر دارد:
- فحشاء و از هم گسختگي پيوندهاي خانوادگي.
- مواد مخدّر و گسيختگي شخصيت عقلي (افراد).
- استعمار و لگدمال ساختن كرامت ملت¬ها و چپاول و غارت نعمت¬هاي خدادادي آنها.
- نژادپرستي و پايمال ساختن برادري انساني.
- تجاوز به حقوق شناخته شده انسان‌ها و نقض پيمان نامه¬ها.
- بمباران مناطق مسكوني و كاربرد سلاح¬هاي شيميايي، هسته¬اي و بيولوژيكي و تجاوز به هواپيماهاي غير نظامي، راه آهن كشوري، كشتي‌هاي تجاري و سياحتي و از اين قبيل اقدامات در جنگ كه جامعه بشري، آنها را محكوم كرده است.
* هيچ كس در ضد انساني بودن اقدامات فوق الذكر ترديدي ندارد، لذا اين اقدامات و مشابه آنها، معيارهاي قابل قبولي در تعريفي كه ارايه داديم، بشمار مي¬روند و هر اقدامي ‌در راستاي محو آنها و ايستادگي در برابرشان، عملي انساني شمرده مي¬شود كه در صورت زير پا ننهادن ارزش‌هاي انساني ديگر، بايد مورد حمايت قرار گيرند.

نكته چهارم
تعريف برگزيده «تروريسم»:
در پي آنچه گفته شد، مي¬توانيم تعريف جامعي از اعمال نكوهيده تروريستي ارايه داده و نسبت به آن اتفاق نظر پيدا كنيم و مواضع خود را بر اساس آن تنظيم نماييم، پيش از ارايه تعريف پيشنهادي، يادآور مي¬شويم كه در اين تعريف بايد عناصر زير گنجانده شده باشد:
1- ايجاد وحشت و هرگونه ناامني.
2- قصد و انگيزه‌هاي واقعاً ضد انساني.
3- عدم پذيرش هدف و نيز نحوه¬ي اقدام از سوي جامعه بشري.
4- همسويي و هماهنگي وسيله و هدف.
بر اين اساس، تعريف «تروريسم» مي¬تواند از اين قرار باشد:
«هر نوع اقدامي‌است كه هم از نظر وسيله وهم به لحاظ هدف، با ارزش‌هاي ديني و انساني منافات داشته و متضمّن تهديد نسبت به هر نوع امنيتي باشد».
براي توضيح مطلب، موارد زير را خاطرنشان مي¬سازيم:
1- ما بجاي تعبير «بين‌المللي» از اصطلاح «جامعه بشري» سخن به ميان آورده ايم تا اتفاق نظر رسمي‌و غير رسمي‌در خصوص اطمينان از حكمي‌انساني را تحقق بخشيده باشيم.
2- به هر دو عنصر وسيله و هدف، توجه كرده¬ايم.
3- به انواع مختلف تروريسم با عبارت: «تهـديد نسبت به هر نوع امنيتي» اشاره كرده¬ايم.
4- هر دو معيار ديني و بشري را يادآور شده¬ايم تا ضمن هماهنگ بودن با ايمان ما، قابليت تعميم پذيري هم داشته باشد.
5- همچنان كه ملاحظه مي¬گردد به صرف اينكه عملياتي خشونـت¬آمـيـز باشـد نمي¬توان آن را به تروريستي، متصّف كرد.
در پرتو اين تعريف، مي¬توان نسبت به ويژگي‌هاي تروريستي كه مي¬توان به اين يا آن اقدام اطلاق كرد، اطمينان حاصل نمود و در عين حال مطمئن گرديد كه صفت تروريسم بر مواردي كه در زیر مي¬آيد، قابل انطباق نيست:
الف: مقاومت ملي عليه اشغالگران، استعمارگران وغاصبان سرزمين.
ب: مقاومت خلق¬ها در برابر هيئت حاكمه‌اي كه با زور سرنيزه تحميل شده اند.
ج: مبارزه با رژيم¬هاي ديكتاتوري و انواع استبداد و وارد آوردن ضربه به نهادهاي سركوبگر آن.
د: مقاومت در برابر نژادپرستي و ضربه زدن به خاستگاه¬هاي آن.
ه‍ : مقابله به مثل نسبت به هرگونه تجاوز در صورتي كه گريزي از آن وجود نداشته باشد.
همچنان كه اين تعريف نسبت به هرگونه تحرك دموكراتيكي كه تروري به همراه نداشته باشد – حتي اگر فاقد هدف انساني باشد – منطبق نمي¬گردد.
نيز بر عمليات خرابكارانه فردي كه فاقد تأثير اجتماعي است، منطبق نمي¬گردد؛ اگرچه اينگونه اعمال از نظر ديگري، محكوم هستند ولي بطور قطع اعمال تروريستي، بشمار نمي¬روند. ولي موارد زير بعنوان مصداق¬هاي تعريـف مـا از تـروريـسـم، تلقي مي¬شوند:
الف: تجاوزهاي هوايي، دريايي و زميني (بدون اعلان جنگ).
ب: هرگونه عمليات استعماري از جمله جنگ¬ها و يورش¬هاي نظامي.
ج: هرگونه اقدام ديكتاتوري عليه خلق¬ها و هر نوع حمايتي از ديكتاتورها و از آن مهمتر تحميل ديكتاتورها بر ملل.
د: تمامي‌شيوه¬ها و اقدام¬هاي نظامي‌مخالف با عرف اجتماعي همچون كاربرد سلاح‌هاي شيميايي، هسته‌اي و بيولوژيكي، بمباران مناطق مسكوني و ويران ساختن خانه‌ها، مهاجرت اجباري غير نظاميان و…
ه‍ : هرگونه آلوده¬سازي محيط زيست جغرافيايي، فرهنگي و تبليغي. تروريسم
فكري را مي¬توان خطرناكترين نوع تروريسم بشمار آورد.
و: هرگونه تحركي كه منجر به آسيب زدن به اقتصاد بين¬المللي يا ملي گردد و يا به محرومان و مستمندان، زيان وارد آورد و تفاوتها و تبعيض‌هاي اجتماعي و اقتصادي را تشديد كند و ملت¬ها را با زنجير بدهي¬هاي كلان، به بند كشد.
ز: هرگونه حركت توطئه آميز در راستاي لگدمال كردن اراده ملت¬ها در رهايي و استقلال و تحميل پيمان¬هاي خفت آميز.
و به همين ترتيب مي¬توان به ذكر مثال¬هاي ديگري براي مصداق¬هاي تعريف ياد شده (از تروريسم) ادامه دارد.
نكته پنجم
به رغم اينكه براي مبارزه با تروريسم، نشست¬هاي فراواني برگزار شده و تلاش و كوشش زيادي به عمل آمده است، اين نشست¬ها اغلب و بنا به دلايل زير، ناكام مانده‌اند:
- بر پايه¬اي انساني و بين¬المللي تشكيل نشده و هدف از آنها پيش از هر چيز، تحقق منافع تنگ نظرانه بوده است.
- به شرايط و زمينه¬هاي بروز تروريسم توجه نكرده و علل حقيقي آن را مورد بحث و بررسي، قرار نداده اند؛ جالب آنكه ايالات متحده امريكا كه خود سردمدار تروريسم بين‌المللي است و همه شرايط خشم ملت¬ها، پشتيباني از رژيم¬هاي ديكتاتوري، اشغال سرزمين‌ها و تجاوز به مناطق مسكوني و از اين قبيل را خود پديد آورده است. به دنبال برگزاري نشست‌ها و سمينارهايي درباره مبارزه با تروريسم برآمده و تروريسم را نيز هرگونه اقدام عليه منافع استكباري خود، تعريف مي¬كند و در اين مورد سياست يك بام و دو هوا در پيش گرفته است.
در پايان، حاضران در اين نشست شكوهمند را فرا مي¬خوانيم تا تعريف مشخّصي از تروريسم و مفهوم و مصاديق آن ارايه دهند. زيرا آنچه امروز شاهد آنيم، كشورهاي بزرگ سعي دارند به زور و اجبار يا با تبغليات و هياهو، تعريف و برداشت خود از تروريسم را بر كشورها و ملل ديگر تحميل كنند؛ تعريف و برداشتي كه بريده و دوخته كشورهاي بزرگ و تأمين كننده منافع ويژه آنها است؛ اين كشورها، علاوه بر آن، خود را محق مي¬دانند كه در هر بخش از اين كره خاكي، برداشت اين چنيني خود را به مرحله اجرا نيز بگذارند. تو گويي تمام جهان، ملك متعلق به آنها است و همه كشورهاي جهان، عمق امنيتي – سرزميني آنها را تشكيل مي¬دهند. دانسته نيست كه چه كسي اين دو حق يعني تحميل تعريف يك جانبه خود از تروريسم بر ديگران و تطبيق اين تعريف را بر ديگران، به آنها بخشيده است؛ آنها خود هم زمان نقش مدعي و قاضي و مجري حكم را بازي مي¬كنند، سازمان ملل متحد،  دادگاه¬ها و مراجع بين‌المللي را ناديده مي‌گيرند!! متأسفانه اين وضعي است كه ايالات متحده امريكا، با تمام جزئيات، طبق آن عمل مي¬كند و هر كاري اعم از سياسي، نظامي، اقتصادي يا فرهنگي كه در راستاي منافع انحصاري آن نباشد، اقدامي‌تروريستي تلقي مي¬كند. از آن مهمتر اينكه از نظر ايالات متحده امريكا، هر كس كه اين مقوله و تعريف را نيز قبول نداشته باشد، تروريست است. معلوم نيست كه اين ديگر چه نوع نتيجه گيري است و بر چه اصل و شالوده¬ي مذهبي، انساني يا حقوقي، استوار است؟! بالاترين مقام اين كشور نيز اظهار داشته كه هر كس با ما نيست، حتماً در جبهه تروريسم و در كنار ترويست هاست!! كه خود نشان قاطعي از چگونگي ديد آمريكا نسبت به خود و ديگران است كه بر اساس آن، به ديگران مي¬نگرد و آنها را سنجيده و ارزيابي مي¬كند. بر اين پايـه اسـت كه ما اين¬گونه تعريف¬هاي ويژه و برداشت خود ساخته و يك جانبه از تروريسم را نمي¬پذيريم و همگان را به درك علمي‌و انساني از تروريسم و ارايه تعريفي حقيقي از اين پديده فرا مي¬خوانيم.

حوادث يازده سپتامبر ويورش به امت اسلامي
هر انسان خردمند ومتديني، ترديد ندارد كه حوادث يازده سپتامبر، يك اقدام تروريستي و محكوم است، مفسده¬های  فراواني براي بشريت در پي آورده است. از جمله ابر قدرتي را به سمت نقشه¬های جهنمي ‌و سلطه گرايانه‌اي سوق داده كه براي اجراي آن، همه ارزش¬ها را زير پا نهاده وهرگونه عرف انساني و معاهده بين‌المللي را در راستاي تحميل سلطه خود بر ملت¬ها ناديده مي¬گيرد. از آن مهمتر،  تجاوزات خود را توجيه كرده و آن را اخلاقي هم بشمار مي‌آورد.
بدين گونه بود كه ما شاهد استراتژي نوين امريكا در دهه نود ودر پي مطرح شدن و فراگيري هرچه بيشتر اسلام از يك سو و فروپاشي اتحاد شوروي از سوي ديگر، شاهد بوديم كه نبرد با آنچه را «اسلام مسلّح» يا «اسلام سياسي» مي¬ناميد، بعنوان مهمترين هدف در كنار هدف ديگري كه عبارت از يكه تازي  در رهبري نظم نوين جه‍اني بود، محور اساسي آن را تشكيل مي¬داد. اين استراتژي مورد تأكيد و تأييد فزاينده¬ای از سوي حاكمان آمريكا قرار گرفت و با شتاب هر چه بيشتر و بويژه عليه امت اسلام، جنبه عملي پيدا كرد؛ اين استراتژي برنامه گسترده و با ابعاد وسيعي را شامل مي¬شد كه به برخي از جنبه‌هاي آن اشاره مي¬كنيم:
اول: ايجاد ترديد وتزلزل در ارزش¬هاي مفاهيم تمدّن اسلامي؛ مثال¬ها در اين خصوص وعملكرد غرب در اين راستا، فراونند: اظهار برتري تمدن غرب بر تمدن اسلامي ‌از سوي يك مقام بلند پايه ايتاليايي، برتري اعتقادات مسيحيت در خصوص صفات الهي بر اعتقادات اسلامي و يورش به مفاهيمي ‌چون جهاد وديدگاه¬هاي اسلام نسبت به حقوق زنان و…
دوم: تعميق كينه توزي ودشمني غرب نسبت به اسلام وهر آنچه اسلامي ‌است، حمله به مساجد و مراكز اسلامي، زير فشار گذاردن اقليت¬هاي مسلمان ومورد اتهام قرار دادن كشورهايي كه تا چندي پيش از آن، آنها را دوست خود قلمداد مي¬كرد و تلاش در جهت ممانعت از مهاجرت حتي قانوني مسلمانان به اروپا به رغم نيازي كه اروپا به اين مهاجران دارد.
سوم: حمله وحشيانه عليه برخي ملل اسلامي‌به اتهام پناه دادن به تروريست¬ها، چيزي كه در مورد افغانستان مظلوم اتفاق افتاد و ملل اسلامي‌ ديگري نيز همچنان در معرض تهديد قرار دارند.
چهارم: محور اهريمني دانستن برخي كشورهاي اسلامي ‌و خطري كه همچنان آنها را تهديد مي‌كند، همچنان كه برخي مقامات نيمه رسمي‌نيز تـهديد به اسـتفاده از بمب هسته ای عليه برخي كشورها كرده¬اند.
پنجم: برنامه¬ريزي براي حملات گسترده رسانه¬های پليسي عليه مؤسسات مالي اسلامي‌و نهادهاي خيريه و تبليغي وايراد فشار به كشورها براي جلوگيري از فعاليت اين مؤسسات.
ششم: برنامه¬ريزي براي ضربه زدن به مؤسسات آموزشي اسلامی ‌و از ميان بردن استقلال آنها؛ دخالت وقـيحانه غرب در كشورهاي اسلامي‌براي ايجاد تغييراتي در برنامه¬های آموزشی اين گونه مؤسسات طبق نظر وسليقه غربي¬ها كه در همين راستا صورت مي¬گيرد.
هفتم: اقداماتي نيز براي تضعيف نقش نهادهاي بين‌المللي اسلامي‌در حال انجام است.
هشتم: تشديد حملاتي كه پيش از حوادث يازده سپتامبر از سوي خود غرب يا به وسيله مزدوران در عرصه گسترش مفاسد اخلاقي، بي بندوباري، فساد واهانت به مقدسات وتضعيف زبان عربي وترويج لهجه¬های عاميانه ومبارزه با الفباي عربي (به طور مثال در آسياي ميانه) و رواج لائيسم، تشديد اختلاف ميان كشورهاي اسلامي‌ و دخالت هايي كه به عمل مي‌آورد و مبارزه با عنصر اجتهاد و ايجاد شك و ترديد در توان پاسخگويي اسلام به نيازهاي زمان و ضرورت سمت¬گيري در راستاي پياده كردن ارزش¬هاي تمدن غرب و بسياري ديگر از اين قبيل تلاش¬‍¬ها.

برخورد اصولي در سطح بين‌المللي
به نظر ما براي برداشتن گامي ‌اصولي در جهت مبارزه با هر نوع تروريسم و با هر مضمون و منبعي، ضروري است كه سازمان ملل متحد، خود عهده دار طراحي و اجراي آن شود؛ مشروط بر آنكه روش¬هاي تازه ای  فراهم آيد تا مانع از به انحراف كشاندن طرح مزبور از سوي كشورهاي بزرگ در جهت منافع ويژهء خود واعمال فشار بر سازمان ملل متحد براي حركت در راستاي هدف¬هاي استكباري گردد. از اينجاست كه سازمان ملل متحد مي‌تواند مرجعي جهاني براي حمله همه جانبه عليه تروريسم و برقراري صلحي عادلانه بر روي كره خاكي باشد. به نظر ما مقدمات چنين نقشي مي‌تواند در تحقق موارد زير تجلي يابد:
1ـ برابري در حقوق و وظايف كشورهاي عضو سازمان ملل متحد و پيشگيري از اعمال نفوذ يك يا چند كشور بر تصميمات آن بويژه در خصوص حق وتويي كه در مكانيسم ناعادلانه تصميم¬گيري در شوراي امنيت در مورد قطعنامه  صادره وجود دارد؛ چنين مكانيسمي ‌باعث شده كه به عنوان مثال و تا هنگامي‌كه ايالات متحده امريكا براي ممانعت از صدور قطعنامه  از سوي شوراي امنيت سازمان ملل كه وحشيگري¬‍¬هاي تروريستي رژيم صهيونيستي را پايان بخشد، ده¬ها بار از حق وتوي خود استفاده مي¬¬كند، تروريسم در چندين نقطه از جهان و بويژه در فلسطين همچنان قربانيان خود را داشته باشد.
2ـ رفع ستم¬‍¬هاي تحميلي بر ملّت فلسطين وملل همسايه كه در معرض تجاوز و تروريسم از سوي رژيم صهيونيسي قرار دارند.
3ـ ايجاد مكانيسمي‌بين‌المللي براي ممانعت از تداوم حمايت كشورهاي بزرگ از رژيم¬ها  و نظام¬هاي ديكتاتوري و نژاد پرست و نيز سازمان¬ها وگروه¬هاي تروريستي.
4ـ مبارزه با فقر و جـهـل و تــعـصــب هاي كور وبيماري¬ها و هر آنچه كه مظهر عقب¬ماندگي است ونيز مبارزه با ناهنجاري¬هاي اجتماعي ورسانه‌ها وبه اصطلاح هنرهايي كه مشوّق خشونت، نژادپرستي و تضعيف كننده معنويات و ارزش¬هاي اخلاقي در گستره تمامي‌ جهان هستند چرا كه همه اينها فراهم آورنده بستري طبيعي براي رشد و نمو هرگونه گرايش تروريستي وپرورش تروريسم است.
و در برابر، اين اقدامات انجام گيرند:
الف: گستراندن منطق گفت و گو ميان تمدن¬ها واديان.
ب: تشويق دموكراسي هماهنگ وهمسو با ارزش¬هاي اخلاقي ـ انساني.
ج: ياري رساندن به تحقق برنامه و  توسعه در جهان.
د: تقويت سازمانهاي بين‌المللي وحذف عناصر سلطه جويي در آنها.
ه‍ : توجه هر چه بيشتر به معنويات و ارزش¬¬هاي اخلاقي و تعميق نقش دين در آنها و ارج¬گذاري به نقش خانواده در بناي جامعه.
و: قراردادن تكنولوژي اطلاعات در خدمت بشر.
ز: انساني كردن هنر وبخدمت گرفتن آن در راستاي تحقق هدف¬هاي والاي انساني.
5ـ پيشگيري با تمام وسايل از سوء استفاده كشورهاي بزرگ غربي از حوادث و اتفاق¬هاي پيش آمده و تبديل آنها به برخورد تمدن¬ها، جنگ ميان اديان و تسويه حساب با برخي رژيم¬ها به بهاي بدبختي، درد و رنج بيشتر براي ملت¬ها.
6ـ كاستن از درد ورنج ملت افغانستان و حمايت غذايي، پوشاكي، دارويي و سرپناهي و فراهم آوردن ديگر وسايل ابتدايي زندگي براي او.
7ـ تداوم گفتگو ميان انديشمندان وخردمندان پيرو اديان، تمدن¬ها و مذاهب مختلف و تعميق وگسترش آن به منظور ايجاد فضاي مساعد جهاني كه نقش خود را در گسترش عدالت و صلح و محبت ميان تمامي ‌ملل جهان، ايفا كند.
ترديدي نيست صلحي كه ما در پي آنيم وبشريت نيز تشنه آنست، صلح عادلانه‌اي است كه در آن فرصت برابر براي همگان ايجاد شود. هر ذي حقي به حق خود نايل آيد وستمديدگان داد خود بستانند ومتجاوزان به حقوق ديگران، تحت پيگرد ومجازات قرار گيرند. زيرا تنها چنين صلح عادلانه  است كه مي‌تواند ریشه خشونت وتروريسم را بخشكاند؛ ولي صلح تحميلي وناعادلانه به مثابه پنهان كردن مسأله ورها ساختن آن به صورت آتش زير خاكستر است. چون در چنين فرايندي، جنايت¬كار وقرباني همطراز قرار مي¬گيرند وحقوق بي گناهان پايمال مي¬گردد وآنچه در عمل صورت گرفته، رسميت و مشروعيت پيدا مي¬كند. در نتيجه اعمال خشونت آميز همچنان وچه بسا با گستردگي بيشتري ادامه مي¬يابد. اين خود بدان مي‌انجامد كه صلح غيرعادلانه، تداوم مشكلات وفعاليت كانون¬هاي بحران را درپي داشته باشد؛ چيزي كه هم اكنون نيز در نقاط بسياري از جهان، شاهد آن هستيم.

چگونگي برخورد در سطح امت اسلام
راه حل موضوع در سطح امت اسلامي، جنبه كاملا روشني دارد كه بر موارد زير استوار است:
اول ـ بالا بردن سطح آگاهي توده امت در عرصه‌هاي گوناگون (فهم اسلام واهداف آن، درك اوضاع جاري، درك آنچه بايد انجام شود و…).
دوم ـ كوشش در جهت پياده كردن شريعت اسلامي‌در تمامي‌جنبه زندگي.
سوم ـ اجراي برنامه¬ها تربيتي– پرورشي همه جانبه براي بخش مختلف امت طبق آموزه اسلامي.
چهارم ـ تلاش در راستاي وحدت بخشيدن به موضع عملي امت، موضعي كه نه آن چنان ايده آليستي و خيال پردازانه ونه حاوي جنبه تسليم طلبانه و وادادگي بلكه موضعي واقع¬گرايانه و متناسب باهدفهاي ترسيم شده باشد.
پنجم ـ كوشش در جهت تقويت وتحكيم نهادهاي فراگير اسلامي‌وايجاد نهادهاي ضروري ديگر و اعطاي آزادي تحرك وفعاليت بيشتر به آنها با پيش‌بيني مكانيسم‌هاي ابتكاري و فعال.
ششم ـ پي ريزي برنـامـه هـمـه جـانـبـه بــراي بـهـره¬بـرداري بـهـينه از امكانات سياسي ـ اقتصادي، تبليغاتي، جغرافيايي و مادي و توان¬هاي علمي‌ و فرهنگي توده¬ها و بسيج آنها در اين كارزار.
هفتم ـ چشم¬پوشي از برخي اختلاف¬هاي فرعي يا واگذاري آنها به فرصتي ديگر به سود هدف¬هاي مهمتر و پاسخگويي به انتخاب هدف¬هاي اولويت دار.
هشتم ـ حمايت وپشتيباني از اقليت¬هاي مسلمان (كه حدود يك سوم كل مسلمانان جهان را تشكيل مي‌دهند) با انگشت گذاردن بر عناصر وحدت وجود و هويت آنها و نيز تحكيم عرصه‌هاي در هم آميزي آنان با امام امت.
نهم ـ تأكيد بر حمايت از مؤسسات خيريه ونهادهاي عام المنفعه وتبليغي وعدم رهايي آنها به حال خود وسوق ندادن آنها به گرداب اختلاف¬هاي جزيي مذهبي وسياسي.
دهم ـ حفظ اصالت نظام آموزش واستقلال مؤسسات آموزشي و تن  ندادن به فشارهاي خارجي به منظور ايفاي هر چه كامل¬تر وتمام¬تر نقش مورد نظر خود.
يازدهم ـ بهره گيري مناسب از ديگر مؤسسات وسازمانهاي بين‌المللي غير دولتي به سود مسائل عادلانه جهان اسلام.
دوازدهم ـ ايستادگي قاطع وبرنامه ريزي در مسايل سرنوشت ساز امت اسلامي، از جمله مهمترين آنها مسأله فلسطين.
در خصوص اين بند (بند دوازدهم) پيشنهاد مي‌شود:
1ـ همه كوشش‍¬هاي اسلامي‌در جهت به شكست كشاندن نقشه¬ها شارون در سركوب ملت فلسطين وپايان بخشيدن به انتفاضه قهرمان، يكجا متمركز گردد.
2ـ اقدامي ‌همه جانبه براي حمايت از قربانيان، ترميم ويراني‌ها و واداشتن كشورهاي ثروتمند به عهده گرفتن بخشي از بودجه مربوطه.
3ـ ضرورت تأكيد بر اسلامي‌ بودن مسأله فلسطين وبسيج تمامي‌امكانات اسلامي ‌در اين راه.
4ـ ضرورت اقدام در خصوص بكارگیری و بهره گيري از همه امكانات قانوني و محافل بين‌المللي براي نشان دادن چهره جنايت پيشه صهيونيست¬ها.
5ـ اجازه ندادن به اينكه امريكا يكه تاز ميدان گردد وعدم اعتماد به راه حل¬هاي آمريكايي.
6ـ لزوم انديشه جدي به بهره گيري از تحريم همه جانبه وانجام فوري تحريم‌هاي مردمي.
7 ـ لزوم فعال سازي نقش سياسي سازمان كنفرانس اسلامي‌در اين عرصه بويژه در راستاي اجراي قطعنامه‌هاي بين‌المللي.
8 ـ لزوم فعاليت بين‌المللي در زمينه تعريف همه جانبه وجامع از تروريسم وتمييز آن از مقاومت مشروع توده ها.
9 – لزوم اعطاي پوشش مشروع به مقاومت فلسطين و بويژه عمليات شهادت طلبانه.
10ـ ضرورت ايجاد پوشش شرعي براي عمليات شهادت طلبانه.
11ـ لزوم بهره گيري فعال از امكانات سازمان¬هاي غير دولتي (NGO ها) به همان گونه كه در كنفرانس دوربان آفريقاي جنوبي صورت گرفت.

 


13:12 - يکشنبه 30 بهمن 1387    /    شماره : 20    /    تعداد نمایش : 412


نظرات بازدیدکنندگان
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 



جستجو
جستجوی پیشرفته
تبلیغات

 

 

كرسي حقوق بشر،صلح و دموكراسي يونسكو

 
نظرسنجی
از چه طریق با سایت آشنا شده اید؟

جستجو در اینترنت
تبلیغ در نشریات
از طریق دوستان
موارد دیگر

مصاحبه ها
مصاحبه با محمد طى استاد حقوق در دانشگاه لبنان

مصاحبه با عادل صغیر پارلمان ونزوئلا

مصاحبه با شيخ على الخطيب نماينده مجلس اعلاى شيعه در لبنان

مصاحبه با منصور سيف الدين مراد نماینده کمیته حرکت ملی اردن

مصاحبه با دكتر حنين محمود القدو عضو مجلس نمايندگان عراق

مصاحبه با هیثم از اساتید روابط بین المللی سوریه

مصاحبه با دكتر محمد الصوفى مدير امور حقوقى در سازمان كنفرانس اسلامى

مصاحبه با عبدالهادى بن الحاج آوان رئيس حزب اسلامى در مالزى

مصاحبه با امجد شموط نماينده مركز عربى حقوق بشر

مصاحبه با هنيدي، عضو پارلمان اردن
مقالات صلح
« گفتگوی تمدنها ، صلح و امنیت جهانی

درآمدي بر چارچوبهاي مفهومي گفتمان صلح عادلانه

صلح و امید سمفونی ای به رنگ ایران

پاستور بوتمه :آفريقا و تروريسم

مظفر اقبال:منابع پايدار و جاودان قدرت در برابر تروريسم
صفحه اصلي|درباره ما|تماس با ما|نقشه سايت